سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ترنم باران

 

دیروز روز آخر کاریم بود باید خستگی در کنم

امتحانات نهایی هم تموم شد 

چه حالی میده یه استراحت طولانی بعد از یک  سال کار اونم هر روز کار کردن

به یه مسافرت نیاز دارم

دیگه این روزای آخر داشتم خسته میشدم از محیط کارم

تو این یکسال  تجربه های زیادی کسب کردم

تو این یکسال دیدم که :

چه راحت میشه تهمت زد

چه راحت میشه غیبت کرد

چه راحت میشه حرفی رو که نزدی بعد ببیی از جانب تو داره نقل میشه وگوش به گوش میچرخه

 میشه با زبون بازی ومحبوس کردن خود زیر چادر ویک چشم پیدا بودن میشه خودمون رو تو دل رئیس و روسامون جا کنیم

خیلی چیزها دیدم که هیچ وقت ندیده بودم خیلی چیزها دیدم که هیچوقت حتی بین عامه مردم وخاله زنک های کوچه وبازار هم ندیده بودم از خودم خجالت میکشم

ومن به خاطر جانبداری نکردن از کسی وسکوت کردن محکوم شدم

بگذریم تابستون داره میاد وموندم چکار کنم ولی  با یه چشم بهم زدن تموم میشه

خذاوندا منو به حال خودم وا مگذار

وتابستانی خوش برایم رقم بزن

 


نوشته شده در پنج شنبه 90/3/26ساعت 7:0 عصر توسط همیشه بارانی نظرات ( ) |


Design By : Pichak