سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ترنم باران

 

خداوندا قرارم باش .....................................یارم باش

جهان تاریکی محض است .............................. میترسم کنارم باش .گل تقدیم شما

 

 


نوشته شده در دوشنبه 90/8/2ساعت 11:50 صبح توسط همیشه بارانی نظرات ( ) |

گل تقدیم شماگل تقدیم شما

روز جمعه ای تنها نشستم تو خونه با اینکه همش پای تلویزیون بودم وداشتم ((عشق ممنوع)) رو میدیدم دلم شکست

ولی  بازم حوصله ام سر رفته آقامون رفته باهمکاراش پیک نیک

موندم چرا بهش پیشنهاد ندادم منم برم خونه پدرم جالبه اونم به روی مبارک نیاورد

جالبتر اینکه جاییکه رفته پیک نیک درست نزدیک خونه پدرمه کلی پپشیمون شدم

این دو روز تعطیلی تو خونه بودم یعنی من اغلب اگه سر کار نباشم خونه می مونم

فاصله  خونه خودم با خونه مامانم اینا فقط یکساعته ولی همینم برای همسر من  زیاده

 جالبتر  از این محل کارم هم نزدیک خونه اونهاست

اون موقع فکر می کنید من چه مدته اونجا نرفتم الان دو هفته است با هفته دیگه که قراره برم میشه سه هفته

برادرم زنگ زد تازه داماد رو میگم گفت بیا امشب اونجا چون منم میخوام با خانمم بیا

منم فوری زنگ زدم به آقامون گفتند : نه نمیخواد بری گفتم تو هم میتونی از اون طرف بیای بازم قبول نکرد

بعید میدونم هفته دیگه هم بیاد

من این چند سال تنها مشکلی که با همسرم داشتم همینه کمتر اهل رفت  و آمده  فقط کار براش مهمه

 وقتی هم که تو خونه است پیش لب تابشه

البته اگه یه روزی اینکار رو نکنه من نگران میشم که نکنه چیزیش شده پس ترجیح میدم با لب تابش باشه تا به سلامتیش  ایمان پیدا کنم

 خیلی تنبل شدم حس می کنم دچار روزمرگی شدم

حوصله هیچ کاری ندارم حتی حوصله نکردم تا الان ناهار بخورم خسته کننده

اگه برم سرکار  زود خسته میشم وکم میارم واگه هم نرم وتو خونه بمونم حوصله م سر میره مونم چکار کنم

خوشی زده زیر دلم نه ؟؟؟گیج شدم

دلم میخواد بزنم بیرون ولی تنهایی که نمیشه

من تو شهرم تقریبا تنهام همه اقوام نزدیکم از من دور هستند  من خودم رو تو خونه حبس کردم گل تقدیم شما

وای چقدر غر زدم ولی دوست اینجا حرف دلم رو بنویسم

نمیخوام اون چیزی رو که نیستم نشون بدم


نوشته شده در جمعه 90/7/29ساعت 2:36 عصر توسط همیشه بارانی نظرات ( ) |

گل تقدیم شماادامه پست قبل باید اضافه کنم  که منظور من  با همه انسان ها از جنس (( آقایون )) نبود

بسیاری از دوستان مجازی که می بینم چطور از عشقشون حرف میزنند وچطور پای عشقشون ایستاده اند و

چقدر زیبا برای معشقشون می سرایند .

به نظر من همه مردان ایران زمین خانواده دوستند وحاضرند برای خانواده از جان  بگذرند وتمام تلاتششون خوشبختی

 خانواده شون هست .

حتی هم اون های که تو پست قبل ازشون نام بردم آنها هم خانواده دوستند ولی متاسفانه روش پاسبانی از زندگی

 ولذت بردن از آن را بلد نیستند .

بهترین این انسان ها ی اطراف من کسانی نیستند جز

از جمله اینها .

پدرم و برادرانم و همسرم

همسرم که برای من ..................................

همسرم که مطمئنم من لیاقتش رو ندارم ..

همسرم که اگر برگردم به عقب حتما دوباره انتخابش خواهم کرد .

همسرم که ..........................................گل تقدیم شما


نوشته شده در چهارشنبه 90/7/27ساعت 7:46 عصر توسط همیشه بارانی نظرات ( ) |

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد.
خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده
 می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر
آرزویی که برایت برآورده کردم، ?? برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ?? برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر
بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده
شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ?? برابر ثروتمند تر می شود و
 ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند دشد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود.

  باران نوشت : دلم میسوز برای یکی از  دوستام   که عاشق شده  ولی چون سنش بالاست معشوقش

 

 

 دنبال یه دختر جوون می گرده   چطور میتونم بهش بگم که ادامه نده حالا اگه معشوقش خیلی  جوون بود

 یه حرفی چهل سالشه ودنبال........ یعنی داره بهش ترحم می کنه و براش احترام قائله

چرا مردها فکر میکند عقل کلند وهمه چیز باید به نفع اونا باشه تو هفته پیش اشک  ریختن دوستی رو دیدم که معلوم بود

 شوهرش از پیشرفتش ناراحته از اینکه به یه حساب جدا باز کنه ناراحته عذاب می کشید با زندگی با اون انگیزه زندگی

 رو از دست داده بود  و فقط به ادامه تحصیلش فکر می کرد به اینکه بره وبرای خودش مستقل بشه

تو هفته پیش این چند مورد دلم رو شکست کاش کاری از دستم برمی اومد چرا فکر می کنند زنها استقلال نمیخواهند

پس خدا کجاست ؟

      وخداوند مرد  را آفرید  وبه او قول داد که مرد ایده آل را در هر گوشه ای از زمین میتوان

                                  یافت  و سپس زمین را گرد آفرید .

 


نوشته شده در سه شنبه 90/7/26ساعت 10:3 صبح توسط همیشه بارانی نظرات ( ) |

 

مــی دانـــی اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !! گل تقدیم شما 

                                      گل تقدیم شما  شــایـــــد آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم...!


نوشته شده در شنبه 90/7/23ساعت 11:27 عصر توسط همیشه بارانی نظرات ( ) |

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >

Design By : Pichak